السيد موسى الشبيري الزنجاني

7209

كتاب النكاح ( فارسى )

ولى در پاسخ دوم مرحوم شيخ و آخوند ممكن است مناقشه شود به اينكه مراد از وجود تعليقى چيست ؟ متعلق‌هاى يقين قضايا است كه اگر به شكل قضيه نباشد ، يقين حاصل نمىشود ، معناى حرمت على تقدير همان قضيه « العنب اذا اغلى ينجس » است كه منشأ انتزاع ملازمه است ، حالا ممكن است مراد مرحوم شيخ كه قضيه تعليقيه تعبير مىكند همين باشد كه ممكن است مستصحب حكم وضعى باشد كه ملازمه است يا حكم تكليفى باشد كه وجود تعليقى لازم تعبير مىكند كه در هر دو استصحاب جارى مىشود . ولى اين توجيه با بيانى كه ايشان دارد سازگار نيست ، بيان شد كه هم قضيه « الغليان ملازم للتنجيس » كه حمليه است و هم جمله « العنب اذا غلى ينجس » كه قضيه شرطيه است ، هر دو قضيه وجود تعليقى ندارند و وجود بالفعل دارند ، ولى مرحوم شيخ نسبت به ملازمه مىگويد كه وجود بالفعل دارد و تنجيزى است و نسبت به لازم مىگويد كه وجود تعليقى دارد و كلام مرحوم آخوند كأنه اعم از وجود تعليقى و تنجيزى است ، ولى به نظر ما يقين هميشه به شىء ثابتى تعلق مىگيرد كه واقعيتى است و شخص به آن مىرسد و واقعيت قضيه حمليه يا شرطيه است ، به هر حال در ملازمه و استصحاب بقاء قضيه شرطيه حرفى نيست ، و بر اين اساس بگوييم كه استصحاب در امور تعليقيه اشكالى ندارد . اشكالى در ذهن من بود كه ديدم مرحوم آقاى خويى نيز آن را طرح كرده و جواب داده‌اند و آن اين است كه اگر استصحاب تعليقى را در مجعولات شرعى جارى بدانيم و آن را با استصحاب تنجيزى هم معارض ندانيم بايد همين استصحاب را در تعليق در موضوعات و تكوينيات خارجى و غير شرعى هم بگوييم ، در حالى كه چنين نيست مثلًا اگر هوا سرد شود زيد ضعيف المزاج تلف مىشود ، حالا هوا سرد شده و احتمال مىدهيم حالت سابقه او عوض شده باشد و تقويت شده باشد ، در اينجا همه استصحاب حيات مىكنند و استصحاب